آسمونی
بیشتر چیزهایی که ما می گوییم نادرست است.
سينما را ترجيح مي دهم. گربه ها را ترجيح ميدهم. درخت بلوط كنار رود وارتا را ترجيح مي دهم. ديكتر را بر داستا يوفسكي ترجيح مي دهم . خودم را كه آدم ها را دوست دارد بر خودم كه بشريت را دوست دارد ترجيح مي دهم . ْ ترجيح مي دهم نخ و سوزن آماده دم دستم باشد رنگ سبز را ترجيح مي دهم . ترجيح مي دهم نگويم كه: همه اش تقصير عقل است. استثناها را ترجيح مي دهم . ترجيح مي دهم زود تر بيرون بروم . ترجيح مي دهم با پزشكان درباره چيزهاي ديگر صحبت كنم . تصاوير قديمي راه راه را ترجيح مي دهم . خنده دار بودن شعر گفتن را به خنده دار بودن شعر نگفتن ترجيح مي دهم. در روابط عاشقانه سالگرد هاي غير رند را ترجيح مي دهم براي اينكه هر روز جشن گرفته شود. اخلاق گراياني را ترجيح مي دهم كه هيچ وعده اي نمي دهند. خوبي هاي هشيارانه را بر خوبي هاي بيش از حد زود باورانه ترجيح مي دهم . منطقه غير نظامي را ترجيح مي دهم . كشور هاي تسخير شده را بر كشورهاي تسخير كننده ترجيح مي دهم . ْ قصه هاي برادران گريم را بر اولين صفحه روزنامه ها ترجيح مي دهم . برگ هاي بي گل را بر گل هاي بي برگ ترجيح مي دهم. چشم هاي روشن را ترجيح مي دهم چرا كه چشم هاي من تيره است. كشوها را ترجيح مي دهم . چيزهاي زيادي را كه اينجا از آنها نام نبرده ام بر چيزهاي زيادي كه اينجا ازآنها نام برده نشده ترجيح مي دهم. صفر هاي آزاد را بر صفر هاي به صف شده براي عدد شدن ترجيح مي دهم. ترجيح مي دهم بزنم به تخته! ترجيح مي دهم نپرسم تا كي و كي. ترجيح مي دهم حتي اين امكان را در نظر بگيرم كه وجود هم حقي دارد. آدمها روي پل وقتي انسان يك تابلومي كشد با هر قلمي كه مي زند تابلو به كلي تغيير مي كند. تصوير و مانند استوانه اي مي چرخد و شايد پايان ناپذير باشد.وقتي كه از چرخيدن دست بردارد معلوم است كه تمام شده است .آخرين تصوير من برج بابلي بود با مشعل هاي فروزان نمی دانم. واقعا نمی دانم . نمی دانم چه اتفاق لعنتی ای زندگی ام را تحت تاثیر قرار داده ،شاید تنها چیزی که فکر می کنم ارزش گفتن داشته باشد این است که در سیزده سالگی عاشق شدم. از سن خودم جلوتر بودم. پدرم خیاط بود. عادت داشت صبح ها خیلی زود بیدار شود و سر کار برود. ساعت شش ونیم صبح بود . من تو آشپز خانه پشت میز نشسته بودم و شعر های عاشقانه می نوشتم . تقریبا داشنم گریه می کردم. با فریاد گفت داری چکار میکنی؟ گفتم نمی دونم ،پدر.نمی دونم دارم چکار میکنم. نوشته هایم را برداشت و شروع کرد به خواندن. بعد آنها را به من پس دادو دستی به سرم کشید و رفت. بعدها هیچ وقت درباره آن قضیه چیزی نگفت. نگفت اون مزخرفات رو بریز دوریا چیزی شبیه این . فهمیده بود عاشق شده ام و دارم درد عشق را تجربه میکنم . بخاطر این کارش همیشه دوستش داشتم. هرولد پینتر گران ریشه را نگونسر که توان کرد؟ بافته را پریشان؟جاودانند. فضیلت در درون پرور، ریشه خواهد بست در خانه اش پرور ،ریشه خواهد بالید در روستا پرور، تکرار خواهد شد. در زادگه پرور ،بسیار خواهد شد. در جهان پرور ،جهان گیر خواهد شد. دریاب گوهر را چیز ها را مقام شناس . از چیست که هستی را اینگونه میشناسم؟ از نگاه.
| Design By : Night Skin |


